الشيخ عباس القمي

46

جمال الاسبوع بكمال العمل المشروع ( فارسى )

امام مىدانيد ! گفتم : مىخواهم [ او را ببينم ] . گفت : مرا امر كرده‌اند به كشتن او ، و فردا او را به قتل خواهم رسانيد . و اينك « صاحب البريد » نزد اوست ، همين‌كه بيرون شود از نزد او ، تو داخل شو . پس زمانى [ طول ] نكشيد كه آن مرد از نزد آن حضرت بيرون آمد . حاجب مرا گفت : داخل شو . پس داخل شدم به آن حجره‌اى كه آن حضرت محبوس بود . ديدم پيش روى او قبرى كنده‌اند ! پس بر آن حضرت سلام كردم و گريهء سختى نمودم ! فرمود : براى چه گريه مىكنى ؟ گفتم : براى آنچه مشاهده مىكنم . فرمود : گريه مكن كه اين امر ايشان را ميسّر نخواهد شد . پس گريه‌ام ساكت شد . ديگرباره فرمود : بيشتر از دو روز [ طول ] نخواهد كشيد كه خون متوكّل و حاجب او ريخته خواهد شد . راوى گويد : به خدا سوگند ! زياده از دو روز طول نكشيد كه چنان شد كه آن حضرت فرموده بود . راوى گفت : به آن جناب گفتم : حديثى است از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود : « دشمنى نكنيد با روزها ، كه دشمنى خواهند كرد با شما ! » فرمود : بلى ، از براى حديث رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تأويلى است : اما شنبه ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است . يكشنبه امير الحسن عليه السّلام است . دوشنبه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام مىباشند . سه‌شنبه حضرت على بن الحسين و محمّد بن على و جعفر بن على و جعفر بن محمّد عليهم السّلام است ، چهارشنبه موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على عليهم السّلام و منم . پنجشنبه ، فرزندم حسن عليه السّلام است و جمعه قائم ما اهل بيت است . « 1 » سيّد اجلّ - مؤلّف كتاب - فرمود : لفظ حديث همين بود كه ذكر شد ، بعد فرمود : ذكر زيارت حضرت رسول در روز خود - كه روز شنبه باشد - مىگويى :

--> ( 1 ) . خرائج ، ج 1 ، ص 412 ، ب 11 ، ح 17 ، ط علميّه قم .